منم
کولی بی ستاره
آمال هایم در حصار خزان
لحظه هایم در چنگال باد
سایه ای به درازای شب
و روزهایی سرشار از کابوس
دلدادگییم تکه نان
و ستایش جرعه آب می کنم
کوله بارم از عشق
همیشه بر دوش
و نشانی که جز مهتاب نمی داند .
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 19:37 توسط اسیر
|

