![]() |
![]() |
|
|
ازدهام رفتن
پلک میزنی مرا پشت تکه تکه های آینه خیس ازدهام رفتنت خط به خط دست من نشانه های بی نشانی ات در گیر و دار یک نشانی ام به کجا که نمی کشانی ام حافظ و کولی و قهوه و حادثه بی خیال این همه نبودنت دست گیر هر سگی که میشوم بوی تعفن بوسه میدهند . . . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 17:37 توسط مسعود |
|
|
دختر . . .
دختری که در رویای خویش به زوال میرسد میان عقربه های نیمه شبی سیاه در ازدهام گریه های شبانه خیس خواب رها کردن مادر بی آنکه بخواهد بی آنکه بداند مهر میشود میان عقربه های آلوده به درد شوریده از خوابی که سرنوشتش را آشفته است سرد میرود به نام سایه ها به خواب آیه ها دختر آه دختر هرزه ز تنهایی هرزه به تنهایی نگاهش درد را بیضه نشسته است آنسوی قاب خیال هر آغوش را لذتی از انتقام میکشد به خویش دختر آه دختر حادثه را از پس دیوار فاصله قی کرده است در میان کابوسهای شبانه اش بی آنکه تعبیر این کابوس را بداند دی زاده میشود میان مرداد هر آغوش . . .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 20:48 توسط مسعود |
|
|
دخیل میبندم
نگاه بارانی ام را به ضریح نگاهت تا باز شود گره از دست و پای دلم به حرمت سحر . . . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 15:55 توسط مسعود |
|
|
طلوع خیال باد
رقصیدن شاخه هاست درسمفونی باران و نتهای نقش بسته بر چشمها در حضور پنجره با ریاضت ساعتی خراب و غروب دستهایت درانتهای کوچه باغ خاطره . . . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 15:46 توسط مسعود |
|
|
شاه بانو شیدای روزگار خراباتی ام سکوت من انتهای نگاهت شکسته , خسته و بارانی است در آغاز دفتر حادثه خط خورده مشق عشق مریدی بریده ازنفس درگیرودار سرودنم پا به پای خیابان وخش خش نتهای پاییزی شاه بانو نیازم کن میان دستهای یک ساقی کیشم بده ماتم کن دردی از سر درمان شیدا به خواب وخیالم بهمنی نشسته به راهم پاییزی درژرفای زوالم میکشاندم به خویش بغضی میان شعرم نشسته سرد شاه بانو شاه بانو شاه بانو . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 21:58 توسط مسعود |
|
|
التهاب قدمهای عابری خسته درآغوش سنگ فرشی کهنه شکسته وپیوسته وامانده از سرفه های صد ساله درد نسخه نیازی که می پیچند برای درمان تاولی کهنه . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 21:40 توسط مسعود |
|
|
ایلل رتنه غارت , کپرل لوریز دالن دولل افتایه وری گل , ثمره یه عمرمالن دزل همسایه مال ومالل همنشین درد باغلم گوشک زرد و ثمرش یه عمره کالن . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 21:22 توسط مسعود |
|
|
آسمانم را پشت دیوار کاه گلی کودکی ام گم کردم چرا باران نمی بارد. . . ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:31 توسط مسعود |
|
|
از پشت دیوار
تکه آینه را پلک میزنم تا نان را پای چوبه تصویر کنم وستون را به ستون زنجیر و عدل را سر می کشم تا آخرین کلام در حضور پر تشویش عقربه ها و تصادم این همه قانون . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:13 توسط مسعود |
|
|
ارنست چه میدانست !
بعد از رفتنش اینجا بهشت را به بهانه می روشند نه به بهاء . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 21:35 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام خدا
فرزند زمستانم عاشق پاییز همسایه بهار چند کوچه مانده به تابستان دلم خاکیست نگاهم بارانی سرنوشتم اسیر زندان زمان توسل از ترس می خوانم آرمانم ازبلوط . . . |
| پیوندهای روزانه |
|
کمی تنفس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1390 خرداد 1390 اسفند 1389 آذر 1389 آبان 1388 تیر 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 |
| پیوندها |
|
مرتضي پارسا اسمان سوق مهناز علی پناه مریم بیتا محمد جواد کرامتی |
|
RSS
|